یه سال دیگه ام گذشت و یه سال جدید شروع میشه. امسالم پر از اتفاقای باحال و قشنگ و در مقابل اتفاقای تلخ و دردناک افتاد..و بهرحال 1401 ام یه سالی بود که داره تموم میشه. داشتم درباره امسال و اتفاقایی که افتاد فکر میکردم. حضوری شدن یهویی مدرسه ها، شناختن بچها، اولین فیکشنی که خوندم، تابستونی که کاملا بی محتوا گذشت، تغییرایی که تو بهترین دوستم دیدم، دور شدنم ازش، ناراحتیاش، پاییز و شروع سالی که از لحاظ درسی برام مهمه، بهتر شدن حال دوستم، آشناییم با بچهای هفتم و هشتم مخصوصا آنی، اومدنم به بیان و آشنایی با بچهای اینجا، نادیده گرفته شدن از طرف همکلاسیام، دلتنگی، شناختن چندتا آدم قشنگ تو زندگیم و صمیمیتر شدن باهاشون، زمستون و تولدم که بخاطر آلودگی تعطیل شدیم و کادوهامو یه هفته بعد گرفتم، آهنگای سمی که با بچها تو کلاس میخوندیم، اولین مسافرتم با بچها، کارنامه ای که تاحالا نمره های به اون خوبی نداشتم، اولین سریال بی ال، این مدتی که بخاطر مسمومیت نرفتیم مدرسه و در آخر...مرور تموم این خاطرات و راضی بودنم از این سال..کاش بتونیم یه سال دیگه رو باهم و قشنگتر از امسال داشته باشیم:›